به گزارش کردپرس به نوشته دراو میدیا، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تاریخ ۳۱ مه ۲۰۲۶، انتصاب سفیر ایالات متحده در آنکارا، «تام باراک» را به عنوان فرستاده ویژه ریاستجمهوری در امور عراق و سوریه اعلام کرد. باراک یکی از میلیاردرهای بزرگ و از نزدیکترین دوستان ترامپ است که روابط دیرینهای در خاورمیانه دارد؛ وی سالها در عربستان سعودی کار کرده و با چندین کشور حوزه خلیج فارس در ارتباط است. این گام نشاندهنده گسترش رسمی مأموریتهای او در منطقه است. ترامپ همچنین با تمجید از نقش باراک، اشاره کرد که او از حمایت کامل وزارت امور خارجه آمریکا برخوردار است و از طریق این جایگاه جدید، به خدمت به ایالات متحده ادامه میدهد.
این در حالی بود که یک روز پیش از این اعلامیه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا تأکید کرده بود که تام باراک، علیرغم پایان مأموریت قبلیاش به عنوان فرستاده ویژه در امور سوریه، نقشی رهبری در هر دو پرونده عراق و سوریه در چارچوب دولت ترامپ ایفا خواهد کرد.
اظهارات مارکو روبیو و بیانیه ترامپ، به نقشی که باراک در ماههای گذشته به صورت عملی در پرونده عراق آغاز کرده بود، ابعادی رسمی میبخشد. او پس از ایجاد موانع بر سر راه آغاز به کار رسمی «مارک ساوایا» به عنوان فرستاده ویژه در عراق، به یکی از برجستهترین چهرههای ارتباطی آمریکا با بغداد تبدیل شد.
تعیین تام باراک نشاندهنده رویکرد کاخ سفید برای مدیریت پروندههای بغداد در چارچوب یک دیدگاه منطقهای یکپارچه است. در حالی که کارشناسان روی نفوذ مستقیم او نزد دونالد ترامپ برای بازتنظیم روابط با عراق حساب باز میکنند، همزمان چالشهای نفوذ ایران، آینده ائتلافها و گروههای مسلح، و ساختار دولت عراق به عنوان برجستهترین پروندههای روی میز این فرستاده جدید خودنمایی میکنند.
تام باراک در حال حاضر یکی از شاخصترین شخصیتهای آمریکایی محسوب میشود که مأمور پیگیری پروندههای مشرق عربی، بهویژه عراق، سوریه و لبنان شده است. این امر به دلیل پیشینه اجتماعی و روابط او در منطقه، در کنار پیوندش با پرونده ترکیه است که به او جایگاهی تأثیرگذار در مدیریت دگرگونیهای این کشورها بخشیده است. او نقش بزرگی در مرحله سیاسی جدید سوریه ایفا کرده و همزمان با تحولات پیچیده لبنان همراه بوده است؛ عراق نیز به دلیل درهمتنیدگی سیاسی و امنیتی با پروندههای سوریه و لبنان، از این سیاق منطقهای دور نیست.
چرا تام باراک؟
تام باراک که یک میلیاردر در حوزه املاک و مستغلات و از افراد نزدیک به دونالد ترامپ است، از سال ۲۰۲۵ فرستاده اصلی دولت آمریکا در امور سوریه بوده و همزمان به عنوان سفیر ایالات متحده در ترکیه نیز فعالیت میکرد، پیش از آنکه پرونده عراق نیز به مسئولیتهایش اضافه شود.
تام باراک در دوره گذشته به شکلی غیرعلنی تعدادی از مسائل مربوط به روابط عراق و آمریکا را پیگیری کرده است، بنابراین در ماههای اخیر از پرونده عراق دور نبوده و این فرصت را داشته تا شناخت عمیقتری از جزئیات و پیچیدگیهای صحنه سیاسی عراق به دست آورد. کارشناسان اشاره میکنند یکی از ویژگیهای بارز باراک، سرعت در تصمیمگیری و یکسره کردن مواضع است، در حالی که از حمایت مستقیم کاخ سفید نیز برخوردار است؛ این امر به او حاشیه مانور گستردهای برای تأثیرگذاری بر روند روابط بغداد و واشنگتن در مرحله آینده میدهد.
به باراک تنها به عنوان یک فرستاده دیگر برای سوریه یا عراق نگریسته نمیشود، بلکه او نماینده تئوری متفاوتی درباره چگونگی سازماندهی منطقه، مدیریت منازعات درون آن، ساخت روابط و تحمیل خواستهها به شمار میرود.
ظهور باراک بازتابدهنده چرخشی در سیاست منطقهای دوران ترامپ است؛ یعنی تغییر تمرکز از بازیگران مستقل یا کوچک به سمت تمرکز بر دولتهای مرکزی قدرتمند و بازیگران اصلی تصمیمگیرنده، آن هم از طریق همکاری مستقیم با آنها. همانطور که باراک در پستی در شبکه اجتماعی ایکس اشاره کرده، او سیاست «نادیده گرفتن دیگر طرفها یا نهادهای کمتأثیرتر، کمثروتتر و غیرمرکزی» را تثبیت کرده است. سیاست ترامپ که توسط فرستادهاش باراک اجرا میشود، اهمیت زیادی به همکاری تنگاتنگ با دولت قانونی در سوریه و دولت جدید عراق میدهد، در حالی که طرفهای سیاسی کوچکتر را نادیده میگیرد.
همزمان، پیشینه اقتصادی باراک به عنوان یک بازرگان و سرمایهگذار، ممکن است بازتابدهنده رویکرد آمریکا به سمت گسترش مشارکتهای اقتصادی با عراق، تشویق سرمایهگذاری خارجی و کاهش وابستگی به ایران در برخی پروندههای حیاتی، از طریق ساخت رابطهای استوار بر منافع اقتصادی مشترک باشد. بنابراین، تعیین باراک با دیدگاه جدید آمریکا برای بازتنظیم اولویتهای خاورمیانه همخوانی دارد؛ رویکردی که با سیاستهای سنتی واشنگتن در سالهای گذشته متفاوت بوده و با تحولات جاری در منطقه سازگار است.
همچنین تجربه قبلی باراک در پرونده ترکیه، در کنار نزدیکی او به ترامپ، به او جایگاهی تأثیرگذار در مدیریت پروندههای پیچیده مربوط به انرژی، تعادلهای منطقهای و روابط سیاسی، همراه با توانایی تجمیع ابعاد اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک به طور همزمان میدهد.
حضور شخصیتی با این ویژگیها در راس پرونده عراق، نشاندهنده رویکرد آمریکا به سمت مدیریت مستقیمتر پروندههای سیاسی و امنیتی در عراق است، به گونهای که با دیدگاه دولت کنونی آمریکا و منافع آن در منطقه همخوانی داشته باشد.
انتخاب باراک در زمانی صورت میگیرد که با تحرکات سیاسی و امنیتی شتابانی در عراق همراه است؛ از جمله تداوم گفتگوهای مربوط به آینده روابط عراق و آمریکا، مکانیسمهای اجرای تفاهمات امنیتی و سیاسی میان دو طرف در چارچوب توافقنامه استراتژیک، و تحرکاتی که در پرونده انحلال گروههای مسلح وجود دارد.
باراک در نخستین اظهارنظر خود پس از انتصاب به عنوان فرستاده عراق، از اقدام نخستوزیر علی زیدی برای جمعآوری سلاح و انحصار آن در دست دولت تمجید کرد و به گروههایی که تصمیم گرفتند سلاحهای خود را به دولت تحویل دهند، تبریک گفت.
باراک در پستی نوشت: «گرمترین تبریکات خود را به نخستوزیر عراق برای این گام مهم ابراز میداریم؛ گامی که سنگ بنای یک حکمرانی ملی در عراقِ نوسازیشده را شکل میدهد، حکمرانیای که بر بازپسگیری حاکمیت، ثبات پایدار و وعده اصلاحات ملی استوار است.» او همچنین از گروههایی تمجید کرد که «با تصمیم اصولی خود برای بازگرداندن کامل سلاحها به دولت عراق، در ساختن سیستم نقش ایفا میکنند.»
تمرکزگرایی دولت و خطرات آن برای اقلیم کردستان
باراک به خاورمیانه به عنوان «مجموعهای از قبایل و روستاها نگاه میکند که پس از توافقنامه سایکس-پیکو در سال ۱۹۱۶ به شکلی ساختگی به دولت-ملتها تقسیم شدهاند»... و مدیریت این تنوع، نیازمند یک قدرت مرکزی قدرتمند است.
بخشی از ناظران بر این باورند که باراک دیدگاه متفاوتی در تعامل با عراق دارد که بر پایه درس گرفتن از اشتباهات همراه با تجربه آمریکا پس از سال ۲۰۰۳ استوار است؛ بهویژه اشتباهات مربوط به ضعف قدرت مرکزی و گسترش تمایلات فدرالی و منطقهای. مواضع اعلامشده قبلی او نشاندهنده حمایت از ایده یک دولت مرکزی قوی و توانایی آن برای اداره امور کشور است.
یقیناً نمیتوان از تام باراک صحبت کرد بدون آنکه به وضعیتی اشاره شود که او در قبال کردهای سوریه ایجاد کرد؛ زمانی که باراک کردهای سوریه را نادیده گرفت و اعلام کرد نقش نیروهای سوریه دمکراتیک (قسد) با پایان یافتن سازمان دولت اسلامی (داعش) در ژانویه امسال به پایان رسیده است؛ آن هم پس از یک شراکت که چندین سال به طول انجامید و در آن، سلف او «جوئل ریبرن» علیرغم مخالفت شدید ترکیه، بر شراکت با قسد تمرکز کرده بود، در حالی که باراک تمرکز خود را بر تقویت مرکز در دمشق قرار داد.
بر این اساس، در دوران جنگ با داعش، کردها برای آمریکا یک «شریک استراتژیک» بودند، اما در دیدگاه باراک و دولت جدید ترامپ، وقتی جنگ تمام میشود، شرکا به یک «بار سیاسی» تبدیل میشوند. اظهارات باراک درباره اینکه کردها همواره برای مرکز مشکل ایجاد میکنند، نشانهای آشکار از این است که واشنگتن دیگر حاضر نیست به خاطر حفظ ویژگی خاص کردها، روابط خود را با بغدادِ «قدرتمند» خراب کند. باراک میخواهد بغداد را برای رویارویی با ایران تقویت کند و در این راه حاضر است برخی از اختیارات اقلیم را قربانی کند.
به نظر میرسد فرستاده آمریکا همان رویکرد سوریه را در عراق نیز در پیش گرفته است، بهویژه در دو پرونده گروههای مسلح نزدیک به ایران و اقلیم کردستان عراق.
در ماههای گذشته، واشنگتن عراق را به خلع سلاح گروههای مسلح نزدیک به ایران تشویق کرده است؛ گروههایی که در طول جنگ اخیر عملیاتهای نظامی را به عنوان حمایتی از تهران انجام دادند و بیشتر اعضای آنها در چوارچوب سازمان حشد الشعبی جای میگیرند. آمریکا همچنین تداوم حمایت خود را به دور نگه داشتن این گروهها و شاخههای سیاسیشان از دولت جدید مشروط کرده است.
در رابطه با اقلیم کردستان نیز، اظهارات باراک درباره فدرالیسم و روابط میان اربیل و بغداد جنجال گستردهای به پا کرده است. او در یکی از مصاحبههایش گفت که تمرکزگرایی، تمرکززدایی و فدرالیسم همگی «توهماتی» هستند که دولتها میسازند. وی اشاره کرد به نظر میرسد اقلیم کردستان نمیخواهد به آن شیوهای که در قانون اساسی قید شده، بخشی از عراق فدرال باشد. اگرچه این اظهارات به معنای دشمنی مستقیم با موجودیت اقلیم یا درخواست برای کاهش اختیارات آن نیست، اما بیانگر یک دیدگاه سیاسی است که به دولتهای مرکزی قدرتمند برتری میدهد، آن هم به قیمت نادیده گرفتن ساختارهای حکمرانی غیرمرکزی یا پروژههای سیاسی که بر پایه حجم بزرگی از استقلال بنا شدهاند.
باراک انتقاداتی دارد با این مضمون که اقلیم نمیخواهد بخشی از عراق فدرال باشد و این را نشانهای از رویای استقلال و چگونگی ایجاد مانع مداوم از سوی اقلیم بر سر راه مرکز در بغداد و عدم همکاری با آن میداند.
این دیدگاه تا حدی باعث ایجاد نگرانی در میان برخی طرفهای سیاسی، بهویژه در اقلیم کردستان شده است؛ این نگرانی از آنجا سرچشمه میگیرد که باراک پیش از این مواضع مخالفی در قبال پروژههای فدرالی در مناطق دیگر مانند سوریه اتخاذ کرده بود، که این امر باور به ترجیح مدلهای حکمرانی مرکزی بر شیوههای تمرکززدایی را از سوی او تقویت میکند.
اما درباره نیروهای پیشمرگه، طرفهای سیاسی اقلیم کردستان بر پایه جایگاه قانونی آن در قانون اساسی معتقدند که این نیروها بخشی از سیستم دفاعی هستند. باور کارشناسان و ناظران نیز بر این است که با شمولیت آنها در مکانیسمهای جمعآوری سلاح و انحصار آن در دست دولت – که اکنون در قبال گروههای مسلح اجرا میشود – وضعیت پیشمرگه در حالت تعلیق میماند و سرنوشت یکسانی با آنها نخواهد داشت.
نیروهای پیشمرگه نیروهایی هستند که در قانون اساسی در ماده ۱۲۱ به عنوان نگهبانان اقلیم تثبیت شدهاند و هیچ شکایتی علیه آنها، چه از سوی ایالات متحده و چه کشورهای حوزه خلیج فارس وجود نداشته است؛ برعکس آنچه در قبال حشد الشعبی و گروههای مسلح رخ داد.
پیش از این، مسعود بارزانی رئیس حزب دمکرات کردستان، در اظهاراتی تأکید کرده بود که «سلاح نیروهای پیشمرگه را نمیتوان تنها به عنوان ابزار نظامی یا وسیله جنگی خلاصه کرد، بلکه نشاندهنده نمادی عمیق از تاریخی طولانی از مبارزه و قربانی دادن است». او تأکید کرد پیشمرگه «از خون، ناله و اشکهای مردم کردستان متولد شده و سلاحش بازتابدهنده جوهر کرامت، تاریخ و تفکر مبارزاتی ملت کرد است».
این مناقشات همزمان است با نگرانیهای اربیل از فشارهای ودولت فدرال و تحرکات تام باراک، فرستاده ترامپ، که به حمایت از تمرکزگرایی به قیمت تضعیف اقلیم شناخته میشود.
آنچه در این مرحله خطرناک است، تنها دیدگاه باراک نیست، بلکه تفرقه و شکاف داخلی موجود در اقلیم کردستان است. باراک به عنوان یک مرد بازرگان، میداند چگونه از ترکها و درزها وارد شود. وقتی اتحادیه میهنی کردستان و حزب دمکرات کردستان نمیتوانند بر سر پروندههای امنیتی و یکپارچهسازی پیشمرگه به توافق برسند، باراک از این موضوع به عنوان سندی برای رئیسجمهور ترامپ استفاده میکند که «این مدل کارایی ندارد» و لازم است سلاح و تصمیمگیری به مرکز بازگردد.
چالشهای باراک
بخشی از ناظران معتقدند یکی از بارزترین چالشهایی که باراک در عراق با آن روبرو خواهد شد، تعامل با پرونده نفوذ ایران و تلاش برای تقویت مشارکت میان بغداد و واشنگتن است؛ در کنار حمایت از گشایش روابط عراق با محیط منطقهایاش به شیوهای که به بازگرداندن تعادل به روابط خارجی آن کمک کند.
همچنین صحنه عراق همچنان حاوی پروندههای پیچیدهای است که نیازمند راهحلهای بلندمدت و پیگیریهای واقعبینانه هستند. آیا تام باراک توانایی این را دارد که شبکهای از روابط و تفاهمات را در داخل عراق ایجاد کند که به او در مدیریت کارآمدتر این پروندهها در مرحله آینده کمک کنند؟
مأموریت آینده باراک احتمالاً بر نزدیک شدن به نخستوزیر علی زیدی و تشکیل تیمهای کاری مشترک عراقی-آمریکایی (و شاید عربی) متمرکز خواهد بود، تا با دگرگونیهای سیاسی در کشور همراهی کنند و از روند بازسازی نهادهای دولت و تقویت اقتدار آن به دور از تأثیر سلاحهای خارج از قانون و نفوذ خارجی حمایت نمایند؛ امری که نیازمند صبر و مداومت است.

نظر شما